Lost me

بچهها تازگی با یک چیز جدید آشنا شدم به اسم "بیکسی سالم".
دورهای هست که ذهنت به بلوغ نزدیکتر میشه.
اول ذهنیت بهت میگه تو الان:
منتظر کسی نیستی
درگیر کسی نیستی
انرژیات خرج تنظیم حال دیگران نمیشه

شب بخیر به چشمهایی که دوست داری و نمیبینی، شب بخیر به اسمی که آواز دلخواهته و برات ممنوعه ، و شب بخیر به تو ، در شبی که تنهاییت سنگ شد بیخ گلو ، و ابر شد در چشمات ، و خط شد روی پیشونیت.

نبینم با گربههای دیگه میومیو کنی🤨

توی این چند روزه با احساسات مختلفی روبهرو شدم. سردرگمی، عصبانیت، غم، تنفر، اضطراب، ناراحتی.
هرکدومشون به تنهایی میتونه به کل روزت گند بزنه حالا اگه همه اینها باهم ترکیب بشن چی میشه!!
هممون یه همچین روزایی رو داشتیم.
به نظرم این هم جزئی از فرآیند بزرگ شدنه، فقط نباید از تغییر اخلاقمون و احساساتمون بترسیم، باید یادبگیریم چطور کنترلش کنیم.