موضوع آزاد

اینجا همه جور محتوا پیدا میشه

Inside

Inside

توی این چند روزه با احساسات مختلفی روبه‌رو شدم. سردرگمی، عصبانیت، غم، تنفر، اضطراب، ناراحتی.

هرکدومشون به تنهایی میتونه به کل روزت گند بزنه حالا اگه همه اینها باهم ترکیب بشن چی میشه!!

هممون یه همچین روزایی رو داشتیم.

به نظرم این هم جزئی از فرآیند بزرگ شدنه، فقط نباید از تغییر اخلاقمون و احساساتمون بترسیم، باید یادبگیریم چطور کنترلش کنیم.

 

 

 

شروع یا پایان یا شاید وقفه

یه هفته نبودم. بهونه خوبی پیش خودم دارم. امتحانای شهریور ماه.

به خوبی از پس اون چند تا امتحان براومدم.

ولی بعدش انگار دیگه ذهنم و دستم برای هیچ کاری نمیخاستم بلند کنم.

باخودم گفتم شاید یکم وقفه خوب باشه، شاید استراحت نیاز دارم تا ذهنم آروم بشه؛ ولی هر روز که میگذره همه چی بدتر میشه، الان حتی یادم نمیاد که تا همین چند هفته پیش چجوری کارهای روزمره مو انجام میدادم.

تو همچین موقعیتی چیکار می‌کنید تا به روال عادی برگردید؟!

 

 

هزارتو

آدم وقتی سقوط می‌کنه که فکر می‌کنه ذهنش رو کامل شناخته. اما روان بیش‌تر شبیه یه هزارتوئه که دیوارهای اون رو خودت ساختی... و راه‌ش رو هیچ‌کس بلد نیست.

رابرت فراست

همان بینشِ آرامِ دل است که در فصل‌های سردِ زندگی نیز با گرمایی کوچک، مسیر را روشن می‌کند.

نه در هیاهوی دنیا، بلکه در سکوتی ساده، عشقِ پاک ظاهر می‌شود و به ما صدای صلح می‌دهد.